به روز شده در: ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۰
کد خبر: ۶۸۴۵۸۷
تاریخ انتشار: ۱۹:۵۵ - ۱۴ فروردين ۱۴۰۴

یک سریال تکان‌دهنده، محبوب قلب ایرانی‌ها شده است

روزنو :سریال نوجوانی این روزها خیلی مورد تمجید قرار گرفته و مخاطبان زیادی در ایران با این سریال ارتباط برقرار کرده‌اند.

برترین‌ها: سریال نوجوانی این روزها خیلی مورد تمجید قرار گرفته و مخاطبان زیادی در ایران با این سریال ارتباط برقرار کرده‌اند. از طرف دیگر از لحاظ فنی و تکنیکی هم سریال سطح بالایی به نظر می‌رسد. به همین مناسبت چند یادداشت پیرامون آن را در ادامه آورده‌ایم. همراه ما باشید

Capture

نوید غضنفری درباره این سریال نوشت: در مینی سریال چهار قسمته‌ی «نوجوانی»، محصول نتفلیکس که شخص استیون گراهام که در آن نقش بسیار سخت و پرتنش پدر جِیمی را نیز به‌عهده گرفته، ساخته و پرداخته و فیلیپ بارانتینی که در «نقطه‌‌ی جوش» نیز او را کارگردانی کرده بود، کارگردانی‌اش کرده، در اپیزود دوم (در‌مدرسه) فصلی هست که به‌نظرم با آن‌که به‌نظر نمی‌رسد یکی از لحظه‌های دهشت‌ناک این سریال انگلیسی‌ست؛ پسر بازرس پلیس باسکومب (با بازی اشلی والترز)، آدام که او هم در همان مدرسه‌ی جِیمی ۱۳ ساله (متهم به‌قتل کِیتی، دانش‌آموز دیگر) درس می‌خواند و از اتفاق توسط دانش‌آموزان دیگر مرتب تحقیر/ بولی می‌شود در آن فصل پدرش را غافل‌گیرانه می‌کشد به گوشه‌ای از مدرسه و رو به او می‌گوید که بابا خیلی پرتی! می‌خوام راه‌نمایی‌ات کنم انقده بی‌خود تو تحقیقات‌ات به درودیوار نزنی و هم اوست که سرنخ را به پدرش/ بازرس پلیس می‌دهد و برای نخستین‌بار از دنیای ناشناخته‌ی نوجوانان آن مدرسه، توی آن تاون کوچک انگلستان می‌گوید، از هیولای درست‌شده در میان نوجوانان در فضای سوشال مدیا… و آن‌جاست که کُرک‌وپرمان می‌ریزد که چه‌قدر (هم‌چون بازرس، هم‌چون پدر جیمی) دنیای نوجوانان امروزی را نمی‌شناسیم. نه فقط طرز حرف‌زدن و کامنت‌گذاشتن‌شان با ایموجی‌های مختلف، در زیر پست‌ها که شکاف نسل‌ها با هجوم و ظهور سوشال مدیا و اینترنت به‌حدی‌ست که اصلن این دنیا را نمی‌شناسیم.

22

و این روایت فقط محدود به مدرسه‌ها و جامعه‌ی بریتانیا نیست- که باتوجه به رشته‌‌ی دانشگاهی‌ای که تازه آن‌را آغاز کرده‌ام و به‌همین‌خاطر از میزان اهمیت «سیف‌گاردینگ» و امنیت و حفاظت از بچه‌ها در مدرسه‌های بریتانیا آگاهم و حالا لمس می‌کنم که چه رشته‌ی خطیری برگزیده‌ام و راست‌اش چالش پیش رویم حالا بیش‌تر برام عریان شده- که بریتانیا جرأت کرده درمورد این شکاف بسیار عمیق و ناشناخته‌ی بشر مدرن امروز فیلمی بسازد.

منوچهر اکبرلو، کارگردان تئاتر هم اینطور توصیف کرد: نوجوان ١٣ساله به جرم قتل دختر همکلاسی دستگیر می‌شه. پلیس دنبال انگیزه‌های اوست. سریال دنبال جنبه‌های هیجان‌انگیز معمول در ژانر پلیسی نیست.بلکه نشون می‌ده که فضای مجازی، معلم و مدرسه و خیابان و خانواده چطور نوجوانان را شکل می‌دن. فقط چهار قسمت. هر قسمت، یکجا یک سکانس/پلان. بازی درخشان پسربچه و پدر. نوجوان فیلم بی‌آن‌که تجربه زیستی زیادی داشته باشد، ترکیبی از یک نوجوان معصوم و یک هیولا را بازی می‌کند. این سریال از آنهاست که توصیه می‌کنم خانواده همراه با نوجوانان تماشا کنه. البته شاید بهتر باشه یکبار فیلم را ببینید و بعد خودتان متناسب با رابطه‌تان با نوجوان،تصمیم بگیرید که با هم ببینید یا خیر.

21

مجید اسلامی، سینماگر هم نوشت: این سریال چهار قسمتی، با جاه‌طلبی فنی و اجرای بی‌نقص و به‌ویژه بازی‌های معجزه‌وارش، شاید بهترین چیزی‌ست که می‌توانستم انتظار داشته باشم که در این سال سینمایی به‌شدت ناامیدکننده ببینم. سریال همان رویکرد اجتماعی واقع‌گرای آشنای بریتانیایی را دارد که به‌ویژه در بهترین فیلم‌های مایک لی و کن لوچ دیده‌ایم. اما ترکیب این رویکرد با این لانگ‌تیک‌های باورنکردنی، چنان ارزش افزوده‌ای به‌وجود آورده که قابل تصور نیست. هر کدام از قسمت‌ها در یک برداشت گرفته شده و استراتژی هر قسمت (از نظر میزان تحرک دوربین و وسعت محدوده‌ی جغرافیایی) متفاوت است. ولی چیزی که بیش از دوربین توجه را جلب می‌کند بازی‌هاست (به‌خصوص بازیگران نوجوان فیلم). سریال، همچون اغلب نمونه‌های لانگ‌تیک، بیش‌تر با درام جلو می‌رود، ولی (گرچه به رویکرد رادیکال "ماهی و گربه" و "کشتی نوح روسی" و "فیل" در جدا شدن موضعی از درام نزدیک نمی‌شود)، در مواجهه با مایه‌های دراماتیک و پیروی از استراتژی‌های متنوع به اندازه‌ی کافی غافلگیرکننده هست. "نوجوانی" لانگ‌تیک را به شکلی جدی وارد سینمای داستانی می‌کند، ظرفیت‌های تازه‌ای در آن کشف می‌کند، و نشان می‌دهد که این تکنیک همچنان جای مکاشفه هست. 

صحنه‌ی ورود پلیس به خانه‌ی متهم تکان‌دهنده است. حضور آن همه پلیس مسلح برای گرفتن یک نوجوان سیزده ساله، رعایت آن همه پروتکل و جا خوردن اعضای خانواده.

- بعدتر، آن همه آداب بوروکراتیک مواجهه با متهم. جابه‌جایی‌ها، پرسش‌ها (درباره‌ی صبحانه، این که آیا کورن‌فلکس می‌خوری یا نه؟)، آدم‌هایی که کارشان را مثل ماشین‌های کوک‌شده انجام می‌دهند، و پلیسی که وقتی با پسرش یا همسرش در خانه طرف هست لحنش فرق نمی‌کند. این قسمت تا حدی مرا یاد فیلم "ریالیتی" انداخت.

1

اسلامی ادامه داد: - صحنه‌ی بازرسی بدنی پسربچه درخشان است: دوربین فقط پدر را نشان می‌دهد و دیگران را که پشت‌شان را به صحنه کرده‌اند و بازرسی بدنی بیرون قاب انجام می‌شود. لانگ‌تیک این‌جا بسیار موثر است.

- قسمت دوم آدم را کمی یاد "فیل" ون‌سنت می‌اندازد. البته از آن فیلم دراماتیک‌تر است. تصویری که از مدرسه نشان می‌دهد ترسناک است. چه از نظر بی‌نظمی بچه‌ها و چه رفتار خشن اولیای مدرسه. پلیس‌ها کاملا معذب‌اند و در موضع ضعف. نمایش سرگردانی دختر سیاه‌پوست در پایان و آن نمای هوایی دوربین عالی‌ست.

- قسمت سوم از نظر بازی حیرت‌انگیز است. دوربین مدام فضای کل اتاق را نشان می‌دهد. جایی برای هدایت بازیگران از پشت دوربین نیست. دیالوگ‌ها زیاد و بسیار مقطع است. یعنی چه‌قدر تمرین کرده‌اند؟ صحنه‌ی اتاق تلویزیون‌ها عالی‌ست: ماموری که از کارش متنفر است (در تضاد با احساس مسولیت دختر)؛ قضیه‌ی هات‌چاکلت و شطرنج پیچیده‌ی دختر و پسربچه.

- قسمت پایانی پازل را کامل می‌کند و به خانواده می‌پردازد. تضاد روز تولد با تنش شعار روی ون. شعاری که پاک نمی‌شود. آهنگ دهه هشتادی گروه "آ-ها". تلفن پسر و معذب بودن اعضای خانواده. 

- لانگ‌تیک یک جور رو بازی کردن است. امکان دخل و تصرف را از فیلم‌ساز می‌گیرد. دخل‌وتصرف زمانی و دخل‌وتصرف بازیگری. یک جور نمایش قدرت است. چاره‌ای نداریم که مهارت‌شان را تحسین کنیم.

عکس روز
خبر های روز