انتقاد از برگزاری آزمون حضوری دانش آموزان

روزنامه اعتماد نوشت: هنوز خانوادهها از مشکلات آموزش مجازی در زمستان گذشته عبور نکرده بودند که پس از جنگ تحمیلی امریکا و رژیم جعلی اسراییل در اسفندماه ۱۴۰۴ بار دیگر مدارس به تعطیلی کشیده شدند و آموزش دانشآموزان در بستر شاد ادامه یافت؛ بستری که از همان ابتدا نیز با مشکلات فنی قطعیهای متعدد و ناتوانی بسیاری از دانشآموزان در دسترسی مناسب همراه بود.
اکنون اما در روزهایی که دانشآموزان باید با آرامش برای امتحانات پایان سال آماده شوند تصمیم تازه وزارت آموزش و پرورش نگرانی جدیدی را به خانوادهها تحمیل کرده است. وزارتخانه اعلام کرده هر استان متناسب با شرایط خود درباره نحوه برگزاری امتحانات نوبت دوم تصمیم بگیرد؛ تصمیمی که نتیجه آن ایجاد نوعی چندگانگی و بیثباتی در نظام آموزشی کشور شده است.
در برخی استانها امتحانات متوسطه اول و دوم به صورت حضوری اعلام شده آن هم برای دانشآموزانی که بخش قابل توجهی از آموزش خود را به صورت مجازی و در شرایطی پر از اختلال و بینظمی پشت سر گذاشتهاند.
پرسش اصلی اینجاست چگونه میتوان از دانشآموزی که ماهها آموزش ناقص مجازی و پرمشکل دیده انتظار داشت در آزمونی حضوری و با استاندارد کامل شرکت کند. آیا این شیوه مصداق عدالت آموزشی است؟! آیا مسوولان آموزشی کشور لحظهای خود را جای دانشآموزی گذاشتهاند که باید در میان اضطراب ناشی از جنگ، تعطیلی مدارس، ضعف آموزش مجازی و نگرانیهای روحی خانواده برای امتحانات حضوری آماده شود؟! واقعیت این است که دانشآموز امروز تنها با دغدغه درس و امتحان مواجه نیست.
او در ماههای اخیر ناامنی روانی، بیثباتی برنامههای آموزشی و فشار ناشی از تصمیمات ناگهانی را تجربه کرده است. خانوادهها نیز به جای آنکه در روزهای پایانی سال تحصیلی همراه فرزندان خود آرامش داشته باشند هر روز نگران بخشنامهای تازه و تصمیمی متفاوت هستند. یک روز خبر از آموزش مجازی میرسد و روز دیگر از برگزاری حضوری امتحانات بدون آنکه توضیح شفافی درباره معیار این تصمیمات ارائه شود.
این وضعیت نشان میدهد که همچنان در مدیریت آموزشی کشور نگاه آزمون محور بر آموزش محور غلبه دارد. گویی تنها مساله مهم برگزاری امتحان است نه کیفیت یادگیری دانشآموز. در حالی که اصل اساسی در نظام آموزشی باید فراهم کردن فرصت برابر برای یادگیری باشد نه صرفا سنجش دانشآموز در شرایطی نابرابر.
وقتی دانشآموزی به دلیل ضعف اینترنت، اختلال سامانه شاد یا تعطیلیهای مکرر، امکان یادگیری کامل نداشته چگونه میتوان او را با همان معیار دانشآموزی سنجید که دسترسی بهتر و شرایط آرامتری داشته است.
نکته مهمتر آثار روانی چنین تصمیماتی بر نسل نوجوان و جوان کشور است. اضطراب امتحان به تنهایی یکی از مهمترین چالشهای روحی دانشآموزان محسوب میشود. حال تصور کنید این اضطراب با نگرانی ناشی از بیثباتی آموزشی و ترس از آینده همراه شود. نتیجه چنین شرایطی چیزی جز فرسودگی ذهنی، کاهش انگیزه تحصیل و بیاعتمادی دانشآموزان و خانوادهها به نظام آموزشی نخواهد بود.
از سوی دیگر واگذاری تصمیمگیری به استانها اگرچه در ظاهر نوعی اختیار محلی به نظر میرسد اما در عمل باعث ایجاد احساس تبعیض میان دانشآموزان شده است. چرا باید دانشآموز یک استان امتحان غیرحضوری بدهد و دانشآموز استانی دیگر با همان شرایط آموزشی مجبور به حضور در جلسه امتحان شود. این تفاوتها نه تنها عدالت آموزشی را زیر سوال میبرد بلکه موجب افزایش نگرانی خانوادهها درباره آینده تحصیلی فرزندانشان میشود.
امروز بیش از هر زمان دیگری نظام آموزشی کشور نیازمند تصمیماتی مبتنی بر واقعیتهای میدانی و شرایط روحی دانشآموزان است. مسوولان باید بپذیرند که آموزش در ماههای گذشته آموزش عادی و استاندارد نبوده است. بنابراین نمیتوان با همان قواعد و انتظارات گذشته دانشآموزان را مورد ارزیابی قرار داد. اگر هدف آموزش و پرورش تربیت نسلی توانمند و باانگیزه است نخستین گام درک شرایط این نسل و کاهش فشارهای غیرضروری بر آنان است.
بیتردید خانوادهها انتظار ندارند کیفیت آموزشی قربانی شرایط بحرانی شود اما انتظار دارند میان نوع آموزش و شیوه ارزیابی تناسب وجود داشته باشد. دانشآموزی که آموزش مجازی و پرنقص دیده نباید قربانی تصمیمهای شتابزده و ناهماهنگ شود. امروز بیش از هر چیز دانشآموزان به آرامش، حمایت روانی و تصمیمات منطقی نیاز دارند نه بخشنامههایی که هر روز بر استرس آنان اضافه میکند. شاید زمان آن رسیده باشد که مسوولان آموزشی کشور پیش از هر تصمیم تازه این پرسش ساده را از خود بپرسند آیا اگر فرزند خودمان در چنین شرایطی درس میخواند باز هم همین تصمیم را میگرفتیم.