چرا پایداریها نمیخواهند «بدنام» را ببینید؟
برترینها: در میان سریالهایی که از ابتدای سال جدید، در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است، بیشک تا همینجا، «بدنام» پرحاشیهترین و پربازتابترین بوده است. سریالی که هرچند اولین تجربه سریالسازی احسان سجادیحسینی محسوب میشود اما بهنظر میرسد امضا و نگاه حامد عنقا در طراحی داستان و تهیهکنندگیاش را نمیتوان در سرنوشت مشابهش نسبت به پروژههای قبلی او، نادیده گرفت.

فارغ از داستان و ساختار سریال و بازخوردی که پس از پخش تنها سه قسمت، از سوی مخاطبان دریافت کرده است، تلاش یک جریان خاص برای هجمه علیه سریال، واجد اهمیت ویژهتری برای تحلیل و بررسی است. جریانی که در سایه جنگ تحمیلی سوم و مشخصا در هدف قرار دادن چهرههای معتدلی همچون محمدباقر قالیباف در مقام رئیس هیأت مذاکرهکننده ایرانی، بیش از گذشته هویت سیاسی خود را عیان کرده و متأسفانه در اتمسفر رسانهای کشور هم همسویی و گرایش سکانداران فعلی رسانه ملی با آنها محل انتقاد بسیاری از دلسوزان شده است. صحبت از جریان موصوف به «پایداری» است که هرچند حیات خود در قریب به دو دهه اخیر را وامدار کنشگری سیاسی به پشتوانه دولتمردان اسبق است اما حالا در عرصه فرهنگ هم به جریانی نامعتدل و عجیبتر از آن مخالف با هرگونه اعتدال و همدلی تبدیل شدهاند.
بخشی از این اعتدالگریزی را میتوان به ماهیت قطبیده این جریان و علاقهمندی آنها به ایجاد دوقطبیهای شدید برای حفظ بقای سیاسی و اجتماعی خود مرتبط دانست اما وقتی صحبت از عرصهای همچون «فرهنگ» و «هنر» است که در ذات خود ریشه در اعتدال و تفاهم دارد، این سبک نقشآفرینی آنها، آزاردهندهتر میشود. «بدنام» فارغ از هر نقد و نظری که میتوان درباره کیفیت داستانی و ساختاریاش مطرح کرد، یک محصول هنری است که امضای چهرهای شناختهشده با کارنامهای مشخص همچون حامد عنقا پای آن درج شده است. سریالی که در قالب روایتی جسورانه درباره یک سوژه ملتهب، هرگونه افراط و تفریط به پشتوانه تزویر و ریا در میدان اقتصاد و سیاست را هدف قرار داده است. مسئلهای که بیاغراق، مسئله بسیاری از جوانان نسل امروز برای مواجهه با تلاطمهای سیاسی و اقتصادی در کشورمان محسوب میشود. پس حرف «بدنام» حرف امروز است و زبان آن هم زبان تصویر و هنر، چگونه است که منتسبان به جریان پایداری و برخی پروژهبگیران نزدیک به سکانداران سیما و ساترای صداوسیما، علم مخالفت و هجمه (و نه نقد) علیه آن برافراشتهاند و پس از ناکام ماندن در پروژه «توقیف» حالا تلاش دارد به هر صورت، جامعه را نسبت به تماشای این سریال، انذار دهند؟ ترس از آگاهی مردم نسبت به وجود برخی کژتابیهای فسادآمیز در تاریکخانههای قدرت و ثروت، از کجا ریشه میگیرد؟
اگر «بدنام» تا همینجا تبدیل به سریالی پرمخاطب شده، آیا نمیتوان دلیل اصلی آن را دست گذاشتنش بر یک غده سرطانی در کشور دانست که گویی همه آن را حس میکنیم اما گروهی حتی تاب گفتوگو و طرح موضوع درباره آن را هم ندارند؟ این جریان تندرو و همواره افراطی در عرصه سیاست و فرهنگ، تا کجا قرار است با ایجاد دافعه و ضریب دادن به قطببندیهای غیرواقعی، علیه هرگونه مفاهمه و مشارکت ملی اقدام و کرسیهای برآماده از آرای اقلیت را در مناسبت مختلف برای خود تضمین کنند؟ «بدنام» دست روی چه واقعیتی گذاشته که پردهبرداشتن از آن و ایجاد فرصتی برای مواجهه مخاطبان با آن، اینگونه یک جریان خاص را به هراس انداخته است؟